تبليغاتX
فانوس روزگار

فانوس روزگار

***برای تازه شدن دیر نیست***


***

      دنيا خيلي بزرگه، اما نه به بزرگيه خدا

     ما آدما خيلي بزرگيم اما نه به بزرگيه دلامون

     دل اگه بخواد حرف بزنه صداقت داره، ما خودمون پينوكيو شديم نه دل.

     واقعي باشيم مثل واقعيت ها

     رويايي نباشيم مثل روياهاي ناپديد

    زلال باشيم، مثل آب دريا. هر چي بوده بيخيال، بگذريم، رد شيم و ادامه بديم.

     چيه!!!

   دنيا هم نگاه كردن داره وايساديم دنيا رو برسي ميكنيم 

   يادمون باشه خودمون واسه خودمون دنيا باشيم

   لااقل يه مهري از خودمون به دنيا بزنيم نه اينكه دنيا رو ماها مهرو ثبت شه.

   

***

               

       پري سا

_ 24 دي ماه ، نودمين زمستون زندگيم.

(اگه ديگه نباشم اين دور و ورا واسه مدتي، جاي منو خالي بذارين، شاد باشين)

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 0:42 توسط پریسا| |


دوست عزيزم اين از دست نوشته هاي خودم نيست،

اما اين متن قشنگ از حرف دلامون و واقعيت ها ميگه،

اميدوارم كلماتش همراهيتون كنه.

تقصیـر از مـا نیـست !
دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را …
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،
از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده،
کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی!
صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش …
شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد
اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد
اگر هوایت را داشت
اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود
اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود
اگر مدام به خنده‌ات انداخت
و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی
برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!
یک چقدر زیبایی!
یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها با تو فاصله می‌گیرند
متهمت می‌کنند به هیزی …
به مخ‌زدن ... به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری …
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن ...
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن !
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 1:28 توسط پریسا| |
"امروز 10 دسامبر روز جهانی حقوق بشر بود،
به اميد جهاني پر از صلح و دوستي."



"دوستان عزيز وبلاگم,


اين قوانين حقوق بشر رو دوس داشتين  توي بلاگتون بزارين،


نظرم اينه كه ما مردمان اين كرهي خاكي حقيقت خاك بودن رو


اگه فراموش كرديم،


لااقل با اين كارمون بگيم كه حقيقت بشريمون تو دنيا چيه."


پريسا/يازدهم دسامبر/


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 0:52 توسط پریسا| |

اين روزها اينگونه ام و ميرم

ميرم تا دستان جاده در دستانم حلقه شوند

با دوچرخه خط هاي ممتد را ادامه وار خواهم رفت

خواهم دويد تا پاهايم، رگ هايم

به زمين بفهمانند كه من هستم و مي خواهم باشم

شايد بهتر است چند صباخي هم سوار بر قطار

تا آدميان اين كره ي خاكي كه در خوابي متعفند

تلنگري شوم  و بدانند كه بودن در همه حالت حقيقت دارد

آره همينه، سهراب عزيز. قايقي ساخته ام

مي خواهم به دريا بيندازمش

بد نيست كه پاهايم زخمي شود

بفهم كه با خاك همرا بودن سختي ها دارد

بفهمم كه انسان يعني خاكي و متواضع بودن در عين درك بالا داشتن

بفهمم كه اگر هستم يعني بايد رفت

بايد برويم تا اين يكبار زندگي اي كه به ما داده اند چيست؟!

حقيقت خودمان را در كجا  پيدا خواهيم كرد.

و در كجا خودمان را روزي يادگار اين زمين هميشه دوار حواهيم كرد.


(((

2:22

شب دوست داشني

و به ياد موندني

ششم آذر ماه سال هزار و سيصدونود

................................


به اميد پيوند دوباره يمان  با لحظه هاي ماندگار زمان


پريسا

)))



نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 2:12 توسط پریسا| |


يه موج دريا

يه عالمه حس و هواي عاشقي

يه عالمه خوب بودنها

يه عالمه خاطره ي عاشقونه

....

...

...يعني هستيم اينجوري؟؟؟

تو

خودم

همه و همه

از ته دل عاشقونييم

يا اداي عاشقا رو نشون ميديم

........................................



""""ادامه شعر متنيم رو نمي تونم ادامه بدم،

دوس دارم هر كي هر چي دلش ميخواد ادامه ش روبگه."""


پريسا*ششم آذر ماه نود.*



نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 2:5 توسط پریسا| |

امشب اين دل حرف ها دارد

فقط يادمان باشد

 براي اين روزگارمان سكوت بي معنيست

اگر لحظه هاي زندگي عمق وجودت را صدا مي زند

بي هيچ دلهره اي بگوييم كه هستيم و مي خواهييم باشييم

صدا بزنيم روزگارمان را

تا  خوشبختي صدايمان را بشنود و دستانمان را بگيرد.



پري سا*

شنبه شب ششم/سوزناك پاييزي آذر/نودمين سال تاريخ


نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 1:51 توسط پریسا| |

ميشه از عشق تو گفت

ميشه از عشق تو نگفت

زمان ميگذرد

مثل همين پلك زدن چشم هايمان

دور نيست

همين حوالي هستيم همه

چون در عمق وجود و نگاهمان

هست نگاهي و وجودي

دستهايمان را در بندافكار بيهودمان نكينيم زنجير

شايد فردا دگر دستي نباشد كه بگيرد....

هه

هه

غرور آن زماني ست كه يك گوشه نشسته است و

چشمانش را بي هوا بسته تا نبينيش و ...

و تو هستي و يك عمر لحظه هايي بي صدا در سكوت و يك نفس بي نفس

اماااااااااااااااااااااااااااااااا

"""اگر هستي و باور داري بگو هستي تا باورت كند."""



به افتخار همه ي اونايي كه به عشق ايمان دارن و به حقايق زندگي ارج ميدن

    


                        پريسا   00:47  يه شب سرد پاييزي 6/9/90


نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 1:2 توسط پریسا| |


خوندم كه ميگن:

زندگي مانند بازي حكم است،مهم نيست كه دست خوبي


داشته باشيم مهم اين است يار خوبي داشته باشيم"


اما


آره اين درست و  منم ميگم مهمتر، درست به همراه هم بازي كنيم.


28آبان سال 90

پريسا


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 18:59 توسط پریسا| |

 

رودخونه ها رودخونه ها منم میخوام راهی بشم

برم به دریا برسم . ماهی بشم . ماهی بشم

دلم میخواد اونجا برم که همه دنیا آب باشه
تا نرسه دستی به من
دلم میخواد دور و برم هزار تا گردآب باشه . هزار تا گردآب باشه
رودخونه ها رودخونه ها منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم . ماهی بشم . ماهی بشم
من دیگه سرنوشتمو به دست فردا نمیدم
لحظه به لحظه دلمو به آرزوها نمیدم


میخوام غبار تنمو پاک کنم . پاک کنم

خاطره های خاکیمو خاک کنم . خاک کنم
قصه دل کندنمو موجای دریا میدونن . موجای دریا میدونن
شکستن بغض منو فقط حبابا میدونن . فقط حبابا میدونن
رودخونه ها رودخونه ها منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم . ماهی بشم . ماهی بشم
رودخونه ها رودخونه ها منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم . ماهی بشم . ماهی بشم
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 15:30 توسط پریسا| |
كاش باران باشد...
تو باشی...
یک خیابان پر از برگهاي پاييزي.
 خياباني بی انتها باشد...
25/آبان/90   12:30


اوووووووووووووم،


همه امروز اومدن و بودن

بارون

خيابون

برگ پاييزي

خيابون بي انتها

اما

تو تو يكي نبودي، اينم مدركم اينم عكسش (از كاراي خودم).

امروز/آبان/90        5:30 ....






نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 1:14 توسط پریسا| |


زندگي را مي توان در غنچه ها تفسير كرد

با نگاه سبز باران عشق را تعبير كرد

سينه را پر از احساس كبوترها نمود.

كينه ها را با نگاه ساده اي زنجير كرد.


                                                    90/08/27
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 23:58 توسط پریسا| |
"چ چچچيك"

ميدوني زندگي همين چيك كردنه

ميگي يعني چي

آره همون موقع كه دوربينو دستمون ميگيريمو

دوربين ميگه  " چيك "

وكلي خاطره

كلي عشق و حال

كلي حادثه

كلي آب ورنگ
 
كلي بودنها كنار هم

 وكلي....

همه و همه با يه چيك تاريخ لحظه هامونه رقم ميزنيم

زندگي همينه همين.....




"پ.ر.ي.س.ا       پانزده/8/نود"
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 0:39 توسط پریسا| |
فقط اين 3 تا
کاش و فقط اي كاش
 میشد . سه چیز رو از كوچولوها یاد بگیریم .

بی دلیل شاد بودن . و پای کوبی . .

سرگرم کار خود بودن و . بیهوده ننشستن ..

حق و خواستۀ خود را با تمام وجود خواستن ... و فــــــــــــریاد

زدن ....!!!
همين
.

پري    
پانزدهم/8/نود

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 0:27 توسط پریسا| |
ندونستني كه بايد دانستن شود


ميدونم كه نميدونيم
جوانی ستاره ای هستش که
فقط
و فقط

يه بار توي آسمون عمرمون طلوع می کنه،
 . . .
اما

اما
 
نمي دونم چرا

انگاري

 نميدونيم بازم

چ

ر

ااااااااااااااااااااااا

؟


 " پريسا 90/8/14"

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 0:19 توسط پریسا| |


" قفس كوچولو "


"هر لحظه حرفی در ما زاده می شود.

هر لحظه دردی سر بر می دارد،

و هر لحظه

نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند.

این ها بر سینه می ریزند و راه فرار نمی یابند.

مگر این قفس کوچک استخوانی،

گنجایشش چه اندازه است؟

"دکتر شریعتی"

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 0:8 توسط پریسا| |



"
زندگی تکرار فرداهای ماست

میرسد روزی که فردا نیستیم



آنچه میماند فقط نقش نکوست

نقش ها می ماند و ما نیستیم

"
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 9:29 توسط پریسا| |






زندگی باید کرد:
 
 گاه                       با                    یک                      گل                  سرخ

گاه                          با                     یک                  دل                    تنگ




 گاه                              باید                                               رویید ،

در                         پس                        این                          باران

گاه          باید         خندید            بر             غمی                  بی پایان.                       .."


نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 0:13 توسط پریسا| |
ب
"
دوس ميدارم

آره نمي دونم چرا اين روزها رو خيلي دوس ميدارم

گر چه باران ميبارد

بي آهنگ تر ميبارد

خشمگين تر ميبارد

ولي دلم با اين خشم اخت پيدا كرده

گويا  غريبه اي آشناس.

گر چه برگi ها هم پس آن پس مي خواهند فراموش كنند درختان را

اما باز از بين اين همه شلوغي و بي رنگي برايم و  در عين رنگاوارنگي دنيا

باز دلم خورشيدي ست

دوستت دارم پاييز رنگا و ا رنگ  روزگار"

 پري سا*

9/آبان/90

23:59

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 23:59 توسط پریسا| |